PersianHub1
Back to news
Iran International

«غربزدگی»؛ از کاست‌های ممنوع در دهه شصت تا شهرک اکباتان

«غربزدگی» مستند تازه‌ای است از گیلدا پورجبار که در بیست و سومین دوره جشنواره زردآلوی طلایی در ایروان به نمایش درآمد؛ فیلمی که داستان شخصی سازنده فیلم و برادرش را با وقایع دهه شصت می‌‌آمیزد و از دل ممنوعیت‌ها و فشارهای فرهنگی و مذهبی، به ایران امروز می‌رسد.


طی دهه اخیر فرمول ترکیب دنیا و اتفاقات شخصی و خانوادگی با وقایع انقلاب ایران و پس از آن جنگ و اعدام‌ها در دهه شصت و همین‌طور جنبش زن، زندگی، آزادی، به فرمول موفقی برای زنان فیلمساز ایرانی بدل شده که نمونه‌های مختلف آن از فیلمسازانی چون فیروزه خسروانی، بنی خشنودی و پگاه آهنگرانی در جشنواره‌های گوناگون به نمایش درآمده‌اند و زندگی شخصی آنها و همین‌طور افراد خانواده‌ یا دوستان آنها به عنوان قربانی خشونت‌های اوایل انقلاب، دهه شصت و پس از آن، مورد توجه تماشاگران خارجی قرار گرفته است.

گیلدا پورجبار هم در این اولین فیلمش سعی دارد در فضایی شخصی اتفاقات رخ داده را از منظر دنیای درونی خودش به تصویر بکشد. در این راه او از انیمیشن هم استفاده می‌کند؛ انیمیشن‌هایی که توسط برادرش سیامک ساخته شده‌اند و در طول فیلم، به‌ویژه در بخش دوم، فعالیت‌های او بخش عمده‌ای از فیلم را تشکیل می‌دهد.

فیلم عنوانش را از کتاب جلال آل‌احمد قرض می‌گیرد، کتابی که در گفتار روی فیلم به‌طور مشخص به آن اشاره می‌شود و این‌که نظرات مطرح شده در آن به کعبه آمال انقلابیون بدل شد و کار را برای ایدئولوژی تندروی آنها در جهت نفی هر نوع اشکال فرهنگ غرب آسان کرد.

فیلم با تمرکز بر این موضوع آغاز می‌شود که شروع بکری را برای فیلم رقم می‌زند و به نوعی آن را از نمونه‌های مشابه جدا می‌کند: دهه شصت، نوارهای کاست ممنوع و کمیته انقلاب اسلامی که به کابوس جوانان این دهه بدل شده بود.

خود فیلمساز دوران کودکی و مدرسه‌اش را در این دهه توضیح می‌دهد و برای شرح مفصل‌تر از بردارش، که چند سالی از او بزرگ‌تر است، کمک می‌گیرد؛ برادری که در واقع پای نوارهای کاست و موسیقی غربی را به خانه آنها باز می‌کند و در طول فیلم جزئیات این علاقه و محدودیت‌های آن را شرح می‌دهد.

اما فیلم موسیقی غربی و ممنوعیت‌ها را به شهرک اکباتان پیوند می‌زند؛ جایی که فیلمساز و خانواده‌اش پس از مهاجرت به تهران در آنجا ساکن شده‌اند و این ساختمان‌های بتونی و تخت، خاطرات متنوعی را برای فیلمساز و برادرش رقم زده‌اند.

در نتیجه فیلم در بخش‌هایی حتی به‌طور مشخص و متمرکز به تشریح شهرکی می‌پردازد که در اتفاقات اخیر هم نقش مهمی را ایفا کرده است.

این علاقه و ارادت به حدی است که فیلمساز در انتها، گفتار متن انگلیسی‌اش را برای اولین بار به چند جمله فارسی تغییر می‌دهد تا خطاب به شهرک اکباتان بگوید:«دمت گرم!»

فیلم شروع جذاب و غافلگیر کننده‌ای درباره این دهه دارد و با ترکیب مصاحبه با انیمیشن و تصاویر واقعی می‌تواند تماشاگر را غرق در فضایی نامانوس کند که نسل ما به چشم خود دید و حالا غیرقابل باور به نظر می‌رسد.

از این رو برای نسل ما همه خاطرات مربوط به کاست‌ها، گیر کردن و پاره شدن نوارها، پوسترهای ممنوع گروه‌های موسیقی خارجی و همه ترس‌های مربوط به آن دوران، تماشای بخش اول فیلم را جذاب‌تر می‌کند، اما به طرز غریبی در ادامه فیلم از این مبحث جدا می‌شود و تقریبا از نقطه ثقل، و نقطه موفقیت بخش اول فیلم، به دور می‌افتد.

فیلمساز به جای متمرکز شدن بر این سوژه، که حتی می‌توانست فقط به همان دهه شصت محدود شود و جلوتر نیاید، بر روی برادرش متمرکز می‌شود و بخش‌هایی از قسمت دوم فیلم به نقاشی‌ها، پوسترها و زندگی او می‌پردازد که به بحث اصلی و اولیه فیلم پیوند نمی‌خورد و جدا می‌ایستد.

از جمله این صحنه‌های اضافی، خلق نقاشی دیواری برای یک دوست است که اساسا با موضوع اصلی و عنوان فیلم هیچ ارتباطی پیدا نمی‌کند.

هر از گاه البته فعالیت‌های بعدی برادر، مثل طراحی پوستر برای گروه‌ها و فیلم‌های زیرزمینی، به مضمون اصلی پیوند می‌خورد اما این پیوند درونی و عمیق نمی‌شود و فیلم در بخش دوم به طور کلی از مسیر اصلی و موفق قبلی‌اش دور می‌افتد، و چه حیف.

The article text is displayed with publisher attribution on PersianHub1. Publisher video, audio and embedded media are not republished or hosted here.

View on Iran International