PersianHub1
Back to news
Iran International

«جنوب را به لهجه و موسیقی تقلیل ندهید»؛ جدال بر سر حمایت از مردم جنوب ایران

حملات اخیر به جنوب ایران، علاوه بر نگرانی درباره جان غیرنظامیان، جدالی را درباره زبان روایت جنگ و دیده نشدن تاریخی شهرهای جنوبی به راه انداخت.


برخی می‌گویند نمی‌توان بمب و موشک را «پرتابه» نامید و رنج جنوب را با موسیقی، لهجه و تصاویر نخل خلاصه کرد؛ منطقه‌ای که آثار جنگ هشت‌ساله و بازسازی ناتمام هنوز در آن باقی است.

حملات اخیر به شهرها و تاسیسات جنوب ایران، علاوه بر ایجاد نگرانی درباره امنیت غیرنظامیان، بحث گسترده‌ای را درباره نحوه روایت جنگ در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به راه انداخت؛ بحثی که خیلی زود از حملات جاری فراتر رفت و به حافظه جنگ ایران و عراق، شکاف میان مرکز و مناطق مرزی و سال‌ها دیده نشدن مطالبات مردم جنوب رسید.

یکی از نخستین محورهای این بحث، استفاده برخی رسانه‌های حکومتی از واژه «پرتابه» برای توصیف آنچه به مناطق جنوبی اصابت کرده، بود؛ واژه‌ای فنی و خنثی که منتقدان آن را نوعی فاصله‌گذاری زبانی با واقعیت جنگ دانستند.

در شبکه‌های اجتماعی، کاربران نوشتند برای کسی که صدای انفجار را شنیده، خانه‌اش آسیب دیده یا جان نزدیکانش در خطر قرار گرفته، تفاوتی ندارد که رسانه آنچه را فرود آمده «پرتابه»، «بمب» یا «موشک» بنامد.

به باور آنان، تغییر واژه نمی‌تواند خشونت جنگ را کاهش دهد، اما ممکن است آن را در زبان رسمی کوچک‌تر، کنترل‌شده‌تر و دورتر از تجربه واقعی مردم نشان دهد.

برخی نیز تاکید کردند واژه «پرتابه» به خودی خود نادرست نیست، اما در شرایطی که نوع سلاح و پیامد حمله روشن است، استفاده مکرر از آن می‌تواند به مبهم کردن واقعیت کمک کند؛ واقعیتی که برای ساکنان مناطق هدف، نه یک اصطلاح نظامی، بلکه صدای انفجار، اضطراب، ترک خانه و نگرانی برای جان اعضای خانواده است.

حافظه‌ای که با صدای انفجار بازگشت

حملات تازه برای بسیاری از ساکنان جنوب، تنها یک رویداد نظامی جدید نیست. خوزستان و بخش‌هایی از مناطق جنوبی و غربی ایران هنوز حافظه زنده جنگ هشت‌ساله را با خود حمل می‌کنند؛ حافظه بمباران، آوارگی، محاصره، مین، از دست رفتن خانه‌ها و شهری که پیش چشم ساکنانش ویران شد.

در همین فضا، جمله‌ای که سال‌هاست به تجربه جنگ ایران و عراق نسبت داده می‌شود، بار دیگر در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد: «تا جنگ به تهران نرسد، کسی نگران نمی‌شود.»

منشاء دقیق این جمله روشن نیست، اما بازنشر گسترده آن، احساس تاریخی بخشی از مردم مناطق مرزی را بازتاب می‌دهد؛ اینکه رنج شهرهای جنوبی و غربی زمانی به مساله‌ای ملی تبدیل می‌شود که دامنه جنگ به پایتخت و مناطق مرکزی نزدیک شود.

در سال‌های نخست جنگ ایران و عراق، آبادان در محاصره قرار گرفت، خرمشهر اشغال و بخش بزرگی از آن ویران شد و شهرهای متعددی در خوزستان و مناطق مرزی زیر حملات مداوم قرار گرفتند. صدها هزار نفر خانه‌های خود را ترک کردند و بسیاری، حتی پس از پایان جنگ، هرگز به محل زندگی پیشین بازنگشتند.

آبادان و خرمشهر از سال‌ها قبل از مهم‌ترین مراکز اقتصادی، صنعتی و فرهنگی جنوب ایران بودند. آبادان با پالایشگاه، بندر، سینماها، باشگاه‌ها و جمعیتی متنوع، یکی از شهرهای مدرن ایران به شمار می‌رفت. خرمشهر نیز با بندر پررونق و نقش خود در تجارت، جایگاهی مهم در اقتصاد منطقه داشت.

جنگ بخش بزرگی از این زیرساخت‌ها و نظم اجتماعی را از میان برد و این شهرها هیچ‌گاه به رونق، جمعیت، فرصت‌های اقتصادی و جایگاه پیش از جنگ بازنگشتند.

مهاجرت گسترده، کاهش سرمایه‌گذاری، فرسودگی زیرساخت‌ها، بیکاری و ضعف خدمات عمومی، آثار جنگ را برای دهه‌ها در منطقه حفظ کرد. برای نسلی از مردم جنوب، جنگ نه یک فصل بسته‌شده در کتاب تاریخ، بلکه نقطه آغاز دوره‌ای طولانی از عقب‌ماندگی و بازسازی ناتمام است.

به همین دلیل، شماری از کاربران در واکنش به حملات اخیر نوشتند جنوب تنها امروز هدف قرار نگرفته است؛ این منطقه هنوز هزینه جنگی را می‌دهد که بیش از سه دهه از پایان آن گذشته است.

«جنوب را لوث نکنید»

در کنار بحث درباره زبان جنگ، موجی از پیام‌های حمایتی نیز در فضای مجازی منتشر شد. بسیاری با انتشار تصاویر نخل و دریا، موسیقی‌های محلی، جمله‌هایی با لهجه جنوبی و پیام‌هایی درباره همبستگی ملی، نگرانی خود را برای مردم مناطق هدف بیان کردند.

این واکنش‌ها از سوی گروهی نشانه همدلی و توجه عمومی تلقی شد. با این حال، بخشی از شهروندان و فعالان جنوبی به شکل این حمایت‌ها اعتراض کردند و خواستند جنوب به مجموعه‌ای از نمادهای احساسی و فرهنگی تقلیل داده نشود.

منتقدان نوشتند نمی‌توان با تقلید لهجه، پخش یک قطعه موسیقی بندری یا انتشار تصویر نخل، ادعا کرد صدای مردم جنوب شنیده شده است.

از نگاه آنان، چنین واکنش‌هایی ممکن است با نیت همدلی منتشر شوند، اما در مواردی رنج واقعی مردم را به محتوایی سانتی‌مانتال و زودگذر تبدیل می‌کنند.

آنها تاکید کردند موسیقی، گویش، نخل، دریا و مهمان‌نوازی بخشی از هویت فرهنگی جنوب است، اما تمام واقعیت آن نیست. وقتی این عناصر جای فقر، آلودگی، بیکاری، تبعیض، بحران آب و مطالبات انباشته شهروندان را بگیرند، تصویری تزئینی و بی‌خطر از منطقه ساخته می‌شود.

این انتقاد الزاما رد همدلی نیست. پرسش اصلی منتقدان این است که آیا توجه به جنوب پس از پایان موج خبری نیز ادامه پیدا خواهد کرد یا مانند بحران‌های پیشین، با خاموش شدن صدای انفجار، این منطقه دوباره از دستور کار افکار عمومی کنار خواهد رفت.

ثروتی که به توسعه نرسید

جنوب ایران بخش بزرگی از منابع نفت و گاز، صنایع پتروشیمی، بنادر و مسیرهای اصلی تجارت دریایی کشور را در خود جای داده است. با این حال، نزدیکی به این منابع عظیم اقتصادی، همواره به بهبود کیفیت زندگی ساکنان منطقه منجر نشده است.

خوزستان، با وجود نقشی تعیین‌کننده در تولید نفت و انرژی، سال‌هاست با بحران آب، گردوغبار، آلودگی صنایع، بیکاری، حاشیه‌نشینی و فرسودگی زیرساخت‌ها روبه‌رو است. اعتراض‌های مربوط به آب، معیشت و وضعیت محیط زیست نیز بارها با برخوردهای امنیتی مواجه شده‌اند.

در بوشهر و عسلویه، صنایع عظیم نفت و گاز در کنار شهرها و روستاهایی قرار گرفته‌اند که ساکنانشان از آلودگی هوا، کمبود امکانات درمانی و سهم محدود نیروهای بومی از فرصت‌های شغلی سخن می‌گویند.

هرمزگان نیز با وجود بنادر مهم، پالایشگاه‌ها، جزایر راهبردی و جایگاه تعیین‌کننده در تجارت، با شکاف اقتصادی، کمبود زیرساخت‌های درمانی و آموزشی و محرومیت در برخی مناطق روستایی مواجه است.

در جنوب‌شرق ایران نیز مشکلاتی مانند فقر، کمبود آب، ضعف راه‌ها و خدمات عمومی، بازماندن کودکان از تحصیل و ناامنی اقتصادی، سال‌هاست بخشی از زندگی روزمره شهروندان است.

به همین دلیل، برای بسیاری، حملات اخیر تنها یک بحران نظامی نیست. این حملات بر منطقه‌ای رخ داده است که پیش‌تر نیز هزینه جنگ، استخراج منابع، توسعه نامتوازن و بی‌توجهی سیاسی را پرداخته است.

جنوب فقط هنگام بحران دیده می‌شود؟

یکی از مهم‌ترین پرسش‌های مطرح‌شده در شبکه‌های اجتماعی این بود که چرا جنوب ایران اغلب در زمان جنگ، سیل، اعتراض، آلودگی یا حادثه به مرکز توجه می‌رسد و پس از فروکش کردن بحران دوباره به حاشیه بازمی‌گردد.

منتقدان می‌پرسند کسانی که امروز از مردم جنوب حمایت می‌کنند، آیا فردا نیز درباره آب سالم در خوزستان، اشتغال نیروهای بومی در بوشهر، آلودگی عسلویه، زیرساخت‌های درمانی هرمزگان و بازسازی ناتمام آبادان و خرمشهر سخن خواهند گفت؟

آیا رسانه‌ها پس از پایان حملات نیز زندگی روزمره مردم، مشکلات شهری، مهاجرت، فرسودگی و مطالبات اقتصادی و اجتماعی این مناطق را دنبال خواهند کرد؟

موج پیام‌های حمایتی در روزهای اخیر نشان داد حمله به جنوب می‌تواند احساس همبستگی ایجاد کند. اما واکنش‌های انتقادی نیز یادآور شد همبستگی زمانی معنا پیدا می‌کند که فقط به لحظه بحران محدود نماند.

جنوب ایران نه پس‌زمینه یک موسیقی غمگین است، نه لهجه‌ای برای چند جمله احساسی و نه تصویری از نخل‌هایی که تنها هنگام جنگ دیده می‌شوند.

این منطقه جامعه‌ای متکثر با تاریخ، فرهنگ، منابع عظیم و مطالباتی انباشته است؛ منطقه‌ای که شهرهایش در جنگ ویران شدند، بخشی از جمعیتش آواره شد و برخی از مهم‌ترین مراکز شهری آن، با وجود گذشت دهه‌ها، هنوز به جایگاه پیشین خود بازنگشته‌اند.

حملات اخیر شاید بار دیگر نگاه‌ها را به جنوب برگردانده باشد، اما پرسش اصلی پس از پایان بحران باقی خواهد ماند: آیا این بار، جنوب و توجه به جنوب از صدای انفجارها بیشتر دوام خواهد آورد؟

The article text is displayed with publisher attribution on PersianHub1. Publisher video, audio and embedded media are not republished or hosted here.

View on Iran International